عز الدوله - ملكونوف

30

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

سنگر ناهار خورديم . توقف شد . سه ساعت و نيم به غروب مانده ، روانه شديم . جناب والى با جمعى از اعيان و كارگزاران خارجه نايب و مترجم قونسولگرى روس در گل‌پرده سرآمده بودند . سه ربع به غروب مانده به عمارت حكومتى رشت وارد شديم . بلافاصله قونسول روس مقيم گيلان به ديدن آمد . شب قدرى باران باريد . هوا كمال لطافت را داشت . دوشنبه هفتم [ رجب ] و دويم ماه مه : در رشت توقف بود . عصر امام جمعه و علماى رشت بديدن آمدند . سه‌شنبه هشتم [ رجب ] و سوم مه ماه : صبح از شهر رشت حركت و روانه انزلى شديم . در بالا خانه‌هاى « 10 » پيربازار ناهار صرف شد ، نايب قونسول روس و جمعى از اعيان رشت را از آنجا مراجعت داد . پس از آن به لتكا و كرجى نشسته ، در ميان مرداب چند مرغابى و حقار شكار شد ، به كشتى همايونى كه حاضر شده بود رسيده و داخل كشتى شديم . وضع مرداب و صفاى آن تعريف و تمجيد داشت . سه ساعت به غروب مانده ، وارد انزلى شديم . رسما شليك توپ كردند . مقرب الخاقان نصرت الله خان سرتيپ طالش آمده بود . صاحب منصبان نظامى و توپچى سرباز ساخلو انزلى با لباس رسمى در ميان باغ حاضر بودند . در برج شمس العماره منزل شد . از اين برج دريا نمايان بود . آرام ولى انقلاب . چند كشتى تجارتى در لنگرگاه بودند . چهارشنبه نهم [ رجب ] و چهارم مه ماه : صبح با كرجى در مرداب قدرى گردش رفتيم . در اين موسم شكار كم است . مگر مرغى كه اهل گيلان آن را قيل مىگويند ، بسيار فراوان است . به قدر غاز سياه و حرام گوشت است . غير از اين و چند حقار چيزى نيست . عصر با والى و اجزاء به تماشاى قورخانه و

--> ( 10 ) - متن : بالاخانهاى